دی ۱۳۹۶

فرهنگ در سازمان … یک تجربه ی تلخ

در مدت تقریبا ۱۰ سالی که دارم کار میکنم و درس میدم با موارد متعددی از سبک های مدیریت سازمانی برخورد کردم که برام جالب بوده، البته اوایل. اما الان دیگه تعجب نمیکنم. سازمان هایی که مدعی این هستن که به صورت خصوصی اداره میشن. اما به طرز اعجاب آوری شبیه سازمان های دولتی رفتار میکنن. همون قدر کُند. همون قدر بوروکراتیک. همون قدر پر از تمارض و تملق و چاپلوسی و طبعا با یک بهره وری افتضاح. چرا این سازمان ها با کله سقوط… مطالعه بیشتر »فرهنگ در سازمان … یک تجربه ی تلخ

صِفر کلوین… یا در ستایش احسان عبدی پور

روزهای اول سال ۹۴ بود. بعد از پایان تعطیلات مزخرف عید. داشتم میرفتم به سمت یه شرکت برای انجام کارهای ایزو و چرندیات مرتبط با اون. آن روز ماشین داشتم با خودم. سی دی داستان های آخرین شماره مجله داستان رو تو ماشین داشتم. مجله مربوط به اسفند ۹۳ و فروردین ۹۴ میشد. از جنس ویژه نامه هایی که میخرم و انبار میکنم… بی دست زدنی بهشون. توی اتوبان رسالت بودم. داستان ها رو میزدم جلو نصفه گوش میدادم. رسیدم به تِرَک ۱۴٫ «رساله مومو… مطالعه بیشتر »صِفر کلوین… یا در ستایش احسان عبدی پور

هرس … یا تلاش برای بیرون کشیدن زندگی از جهنم

اصلا تمامش ماجرای «شرهان» بود. تمامش. اصلا جنگ که میشود «شرهان» ها می روند و خانواده ها نابود میشوند. مادرها دیگر مردی را در شهر نمی بینند. چون «شرهان» شان دیگر در شهر نیست. حتی همسرانشان را هم نمی بینند … حتی رسول را هم. اصلا جنگ ناباروری می آورد… جنگ پسرها را می گیرد و ناباروری می آورد … جنگ که میشود همه عقیم میشوند. همه… حتی نخل ها… “«خیر از زندگی شون ندیدن ابوشرهان. خمپاره خورد وسط طویله شون. دیگه از اون موقع… مطالعه بیشتر »هرس … یا تلاش برای بیرون کشیدن زندگی از جهنم