خاله ربابه …

خاله ربابه در یکی روستاهای کوچک شهر نورِ مازندارن به دنیا آمد. در همان روستا هم از دنیا رفت.
خواندن و نوشتن نمی‌دانست. حتی عددها را هم نمی‌توانست تشخیص دهد.

سرطان تنها برای کشتن امید می‌آید…

سرطان ترسناکه. خیلی. سرطان همه چیز رو ازت می‌گیره. بهترین چیزی که ازت می‌گیره و با گرفتنش کارت رو یکسره می‌کنه امیده. 

تازه فقط امید بیمار رو نمی‌گیره، امید همه‌ی اطرافیان رو هم می‌گیره. مثل یک سیاه چاله با چگالی عجیب و غریب که می‌تونه حتی خورشید رو هم بکشونه تو دل خودش. 

این شعر را با صدای شاملو بخوانید…

به خاطرِ ناودان، هنگامی که می‌بارد
به خاطرِ کندوها و زنبورهای کوچک
به خاطرِ جارِ سپیدِ ابر در آسمانِ بزرگِ آرام

به خاطرِ تو
به خاطرِ هر چیزِ کوچک هر چیزِ پاک بر خاک افتادند
به یاد آر
عموهایت را می‌گویم
از مرتضا سخن می‌گویم.