اندر امیدواری

خاله ربابه …

خاله ربابه در یکی روستاهای کوچک شهر نورِ مازندارن به دنیا آمد. در همان روستا هم از دنیا رفت. خواندن و نوشتن نمی‌دانست. حتی عددها را هم نمی‌توانست تشخیص دهد.

سرطان تنها برای کشتن امید می‌آید…

سرطان ترسناکه. خیلی. سرطان همه چیز رو ازت می‌گیره. بهترین چیزی که ازت می‌گیره و با گرفتنش کارت رو یکسره می‌کنه امیده.  تازه فقط امید بیمار رو نمی‌گیره، امید همه‌ی اطرافیان رو هم می‌گیره. مثل یک سیاه چاله با چگالی عجیب و غریب که می‌تونه حتی خورشید رو هم بکشونه تو دل خودش.