مدیریت با تفکرات صُلبی

کسانی که دارای مدل ذهنی ثابت یا صُلبی هستند، چه مادربزرگ من باشد یا مدیریت یک سازمان خصوصی چند ده ساله یا یک معلم یا یک پدر و مادر یا هر کسی، فرض اولیه‌شان این است که حقیقت را در آن زمینه یافته‌اند. تصور می‌کنند حقیقت آن مسأله خاص (راز تربیت فرزند، راز پاکیزگی یا راز مدیریت سازمان و …) برایشان آشکار شده است. فرض را بر یکتا بودن آن مسیر و آن راه حل می‌پندارند.

مغالطه‌ی چیدن گیلاس یا چه چیزهایی را به من نگفته‌اند؟

خیالمان را راحت کنیم به عنوان یک مدیر در سازمان، ما همیشه در معرض اطلاعات دست دوم هستیم. یعنی باید بپذیریم که همیشه و با یک احتمال بسیار زیاد ممکن است اطلاعاتی که مبنای تصمیم گیری ماست با مغالطه‌ی چیدن گیلاس آغشته شده باشد.

تجربه من در دانشگاه یا ما به رئیس‌هامون یاد می‌دیم چطوری رفتار کنند

اگر این دو پست مرتبط با دانشگاه (۱ و ۲) را نخوانده‌اید، پیشنهاد می‌کنم یک نگاهی به آن‌ها بیندازید. البته خیلی هم ربطی به این نوشته ندارد اما شاید برایتان جالب باشد دانستن این تجربه‌ها. یک خبرنامه داخلی ماجرا از این قرار است که دانشگاه ما چند سالی هست که یک خبرنامه (بولتن) داخلی چاپ می‌کند. این رویه در زمان ریاست قبلی دانشگاه شروع شد و در زمان ریاست فعلی