خاله ربابه …

خاله ربابه در یکی روستاهای کوچک شهر نورِ مازندارن به دنیا آمد. در همان روستا هم از دنیا رفت.
خواندن و نوشتن نمی‌دانست. حتی عددها را هم نمی‌توانست تشخیص دهد.

بیلی باتگیت…. اسب‌ها برای برنده شدند می‌دوند یا فرار؟

همه اینها را هم بگذارم کنار از فلسفیدن بیلی باتگیت نمی‌توانم بگذرم. باهوش بود. دنیا را خوب می‌دید و خوب تحلیل می‌کرد. یک جاهایی نظریه هم می‌داد. مثل «نظریه هویت نمره ماشین»ش که در آن در مورد هویت آدمها و موقعیت‌هایی بود در آن قرار می‌گرفتند، حرف می‌زد.

اجرا تئاتر

اجرای تئاتر و جای خالی مدیریت منابع انسانی

اگر هیچ چیز از این اجرای تئاتر نمی‌دانستم همان یک مورد حذف بدون توضیح فردی از گروه را دلیل خوبی می‌دانستم برای اینکه بگویم مسئول پروژه یک فاجعه را آفریده است.
به نظرم وقتی نمی‌توانیم برنامه ریزی درستی برای انجام کاری داشته باشیم می‌توانیم آسیب به افراد را به حداقل برسانیم.