یه فایل صوتی از یه مصاحبه رو میشنیدم. بنا به نوشته زیر این فایل صوتی مصاحبه کننده ناصر تقوایی و مصاحبه شونده احمد شاملو و آیدا شاملو بودند.
همین که صدای این آدم ها رو که رو در روی هم گپ میزدند میشنیدم کلی حال خوب برام به همراه داشت.
یه جایی از مصاحبه، تقوایی از تاثیر عشق آیدا بر روی آثار شاملو میگه. بعد آیدا میگه اولش به خاطر خودش نه میدونستم شاعره نه میدونستم نویسنده است نه میدونستم … هیچی. ما نگاهمون به هم گره خورد و همه چی تموم شد.
شاملو حرفش رو قطع میکنه و میگه: شروع شد. همه چی شروع شد.
کتاب زیر رو هنوز نخوندم اما به نظرم میشه توش غرق شد.

کتاب «مثل خون در رگ های من، نامه های احمد شاملو به آیدا» نشر چشمه
==========================================================
خیلی گذشته است از روزی که در مورد این کتاب و جناب شاملو و خانم آیدا نوشته ام. هزار سال شده است. امروز کتاب را پیش برده ام. آمده بودم سری بزنم و بروم. مجذوب نگاه پر از بهت خانم آیدا شدم. امروز فکر میکنم این نگاه را میشناسم. فکر میکنم میفهمم. به تصویر نگاه کنید. تصویر عشق ات بر دیوار است و گویی خیره است به تو و تو به جایی که دیگر نیست خیره شده ای. خیره شده ای به جای خالی اش. کسی هست که دیگر نیست.
امروز اینجا نور است. تاریخ 4 شهریور 1405.





