ترس می‌پیچد در درونم یکهو

به قول دوستی ما مراحل سوگواری را به عکس طی کردیم؟ بقیه دنیا چطور؟ نمی‌دانم. قرنطینه. شب عید. خانه ماندن. فیلم دیدن. کتاب خواندن. ترس. ترس.

دوست کتاب فروشی میگفت ما رکورد فروش را زدیم. در همان اسفند ۹۸ و فروردین ۹۹٫ همه کتاب خوان. راستی تا چشم کار میکرد در حال پخت نان بودیم. در سینی در قابلمه در فر. بقیه دنیا هم؟ نمی‌دانم.

مراحل معکوس سوگ. هنوز مرگ از ما دور بود. از اطرافیانمان دور بود. دور بود؟ شاید دور می‌دیدم. شاید یک کوری تعمدی. یک نابینایی خود خواسته. اما شرکت‌ها و مجموعه‌های تجاری زودتر از مردم عادی جنبیدند. نیروهای انسانی‌شان را تعدیل کردند. حقوقها را کم کردند و ترس را با قدرت بیشتری مستولی کردند بر ما.

نابینایی خودخواسته

تولستوی میگوید یا داستایوفسکی یا هر کس دیگری که میگوید آدمی‌زاد به هر کثافتی عادت می‌کند. درست بود هر که گفته بود. عادت کردیم. به ترس. ترس از نداری. به مرگ. به مرگ عزیزانمان. با سرعتی عجیب عادت کردیم. فراموش کنیم و …

این مسیر برعکس طی میشد. واکسن آمد و برای ما هم … داستانش دردسر می‌‌شود. خیلیها رفتند. خیلی از جوانها خیلی از امیدها خیلی از پدرها مادرها حتی مادرهای باردار. و ما نظاره گر. سال تلخی بود. خیلی تلخ. خیلی غریب.

از شما چه پنهان وقتی کسی می‌رفت و توییتر و اینستاگرام و تلویزیون و … موج بر می‌داشت در رسای او، ترس برم می‌داشت. که ببین بهزاد، فلانی رفت. جدی جدی با این همه شوق به ماندن رفت. تو هم می‌روی. ترس برم داشت. برای آنکه نبودن به آنی شده بود. به قول آن بزرگ که آدمی‌زاد به هر چیزی عادت می‌کند، انکار کن ترس از مرگ هم عادی شده بود.

سال ۹۹ سال ترس

سال سختی بود ۹۹. برای تحلیلش باید فاصله گرفت از آن. باید دور شد. اما تجربه زیسته این سال عجیب بود. برای همه دنیا. برای ما هم غیر از ترس کرونا و مرگ، چیزهای دیگری هم بود که شاید سخت‌ترش می‌کرد این یک سال را برای ما. باید این یک سال را در کشور زیست میکردیم تا متوجه سختی‌اش می‌شدیم.

واقعیتش این است که خیلی دست و دلم نمی‌رود به تبریک سال جدید وقتی دو سال اخیر بسیار هولناک بود برای مردم کشورم. کرونا و چیزهای دیگر. کاش فقط کرونا بود. کاش فقط کرونا بود.

پی‌نوشت اول: تیتر این نوشته برگرفته از ترانه‌ای است از جناب نامجو، درد می‌پیچد در درونم یکهو. درد را با ترس جابجا کردم.

پی‌نوشت دوم: عکس بکار رفته در متن از فیلم مهر هفتم جناب اینگمار برگمان است. صرفا جهت تزیین است چون ما مجالی برای شطرنج با مرگ نداریم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.