خاله افسر به قول ما شمالیها کلانتری بود برای خودش. از آن خانمهایی که یک محل برایش احترام قائلند.
چه قدر شعر خوب بود. چه قدر متناقض بود با اون محیط و چه قدر میچسبید. روح آدم جلا پیدا میکرد.همه آسایشگاه مشتاق شده بودند که اینها چی میخونند این قدر حال میکنند. بعد که فهمیدند حسین شاعر است و شعر کلام رد و بدل شدهی بین ما، هرکی رفت سی خودش.
در توییتر مجله HBR، مقاله ای دیدم در باب بازخورد. به قلم خانم Jennifer Porter. خوشم آمد و تصمیم گرفتم همزمان با تعریف بخشهایی از این مقاله نگاه خودم را هم بنویسم. منظور بازخورد مولد است یک بازخورد پربار. خواه با ابزار تشویق خواه نقد. نه از این جنس بازخوردهای تو خالی، پوچ و بدون …
اگر این دو پست مرتبط با دانشگاه (1 و 2) را نخواندهاید، پیشنهاد میکنم یک نگاهی به آنها بیندازید. البته خیلی هم ربطی به این نوشته ندارد اما شاید برایتان جالب باشد دانستن این تجربهها. یک خبرنامه داخلی ماجرا از این قرار است که دانشگاه ما چند سالی هست که یک خبرنامه (بولتن) داخلی چاپ …
ماجرا از این قرار است که هر عضو هیات علمی تمام وقت باید ۳۲ ساعت از هفته را در دانشگاه سپری کند، این در حالی است که پست اجرایی مثل مدیریت گروه یا ریاست دانشکده یا معاونت را نداشته باشد، که در این شرایط ساعات گفته شده تغییر میکند. به عبارتی کف حضور ۳۲ ساعت …





