در خیال

یه روز میثم بهم گفت. اگه شجریان فوت کنه، خیلی ناراحت می‌شی؟ گفتم نمی‌دونم. راستش الان هم نمی‌دونم. وسط این همه قیل و قال این طرفی‌ها و اون طرفی‌ها. بین کسانی که بدگویی می‌کنند از او و کسانی که به یادش و عشقش جلوی بیمارستان آواز می‌خوانند. راستش الان هم که دیگه شجریان نیست هم نمی‌دونم. حالم؟ دلم یه لبه پنجره می‌خواد. دلم آلبوم در خیال می‌خواد و سکوت و سیگار….

ابهام یا کی شر این ماجرا تموم میشه؟

تحمل ابهام

فکر می‌کنم باید یک یادآوری مجدد و جدی به خودمان بکنیم و در این راه تلاش بسیار بکنیم که جهان از اولش هم قطعی و معین و مطمئن نبود. ما به اشتباه باور کرده بودیمش.

رنج روز افزون…

فکر این روزها رنج شایعات و سردرگمی ناشی از آن، رنج عظیم‌تری را بر ما تحمیل می‌کند. خبرهای بدون منبع، اطلاعات بی‌پایه، نسخه‌های بدون پشتبان و … در ادامه مواردی را که در این مدت دیده‌ام و بیشتر از بقیه موارد در ذهنم مانده را می‌آورم.

سندرم جلسات بی‌خاصیت

پیش خودم یک اصطلاح من درآوردی داشتم که در یکی از همین دست جلسات و در یکی از همین احوالات تهوع آور به آن رسیده بودم. اصطلاحی با این عنوان به نام سندروم جلسات بی‌خاصیت شرکت X. به جای X اسم شرکت مربوطه را می‌گذاشتم. X Useless Meeting Syndrome که مخفف‌اش می‌شد XUMS. در چند جلسه هم به عنوان نقد مطرح کردم هم در دانشگاه و هم در آن مرکز تحقیقات و … اما راه به جایی نبرد.