به قول خانم کرل این روایتی ناتورالیستی است؛ از دید سوم شخص، با فاصله و علمی به بیماری و بیمار نگاه میکند و بیشتر در پی علائم و نشانه های بیماری و شیوه های درمان و بالا بردن کیفیت زندگی است. این فاصله گذاری سبب شده تا بیماری مهمتر باشد و تجربهی بیمار کمتر اهمیت پیدا کند.
با شیوع کرونا، ترسی در دل نیروی انسانی سازمانها بالاخص سازمانهای خصوصی رخ داد که کرونا بخش کوچکی از آن بود. ترس از آینده. ترس از چگونگی گذران زندگی در روزها و ماههای پیش رو.
توی این ماجرا هم همین سوال مطرحه:
چرا باید یک دختر کوچک خودش را بکشد؟؟؟؟؟
پس ما، همهی ما داریم چه غلطی میکنیم.
با گوش دادن به این مجموعه به نتیجه جالبی رسیدم. کرونا نه تنها یک سبک زندگی را به ما تحمیل کرده است بلکه ناخودآگاه دارد ما را وادار میکند به موقعیتها و شرایط نگاه متفاوتتری داشته باشیم. عمیقتر بیندیشیم و مهمتر از همه تابآوریمان را افزایش دهیم. خیلی افزایش دهیم. مثل سندباد که خود را برای هر موقعیتی آماده داشت.
پدرم هم در تکاپوست که کمکهایی را برای بیمارستان شهرمان جمع کند.





