دارم فکر میکنم که یک قراری با خودم بگذارم و ببینم میتوانم پای قرارم بمانم با خودم یا نه؟ قرار با خودم گذاشتم که ببینم میتوتنم روزی یک کتاب بخوانم. ایدهاش از کتاب تولستوی و مبل بنفش است. مهسا کتاب را خوانده و از آن برایم تعریف کرده.
این نوشته برای قدردانی از سرکار خانم دکتر پروین پاسالار است. برای یک واحهی عزیز در بیابانی هولناک/
این نوشته صرفا ادای احترام به این ایده است. به اینکه روزهایی در همین نوشتنهای صبحگاهی مینوشتم عجب کشفی. عجب دنیایی. چه حیف که زودتر نیافتمش. چه حیف که زودتر شروعش نکردم. بعضی روزها صرفا در مدح و منقبت این کار مینوشتم. این نوشته تشکر عیان از این رفتار است.
عادل فردوسیپور هم شده است شبیه وعدههای انتخاباتی. شبیه صدای شجریان دم اذان و شبیه رفقای کوچه اختر. واقعیت اینست، امیدی به آمدنش که نداریم، چرا که یاد گرفتهایم آرزو اندیشی در این سرزمین کمش هم بد است. با اینش کار ندارم. هدفم چیز دیگری است.





